مرتضى راوندى

234

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مصلحت نيست با ايشان به لعنت خطاب و عتاب كردن . » ناگفته نماند كه در اين دوران قتلهاى مرموزى در سراسر جهان اسلامى به‌دست فدائيان صورت مىگرفته است . » « 1 » از ميان آثار فارسى او مهمتر از همه دائرة المعارفى است از علوم متداول زمان به نام جامع العلوم يا حدائق الانوار فى حقايق الاسرار كه بعضى از نسخ آن شامل توضيحات دربارهء چهل علم و برخى بيشتر تا شصت علم است . ديگر از آثار فارسى او رساله‌يى است در كلام به نام « اصول عقايد » ديگر رساله روحيه و ديگر كتابيست در نجوم به نام الاحكام العلانيه فى الاعلام السماويّه . رازى « كتاب اشارات ابن سينا را شرح كرده و در آن‌چنان به عقايد ابن سينا اشكال و ايراد وارد كرد . كه به قول خواجه نصير الدين طوسى بعضى از ظريفان « شرح » او را « جرح » ناميدند فلاسفه بعدى مخصوصا خواجه نصير الدين طوسى و ملاصدرا هرچند مخالف او بودند ، و وقت زيادى در رد تسكيكات او صرف كرده‌اند ، ولى در اين كار توفيق زيادى به‌دست نياورده‌اند . آزادانديشى فخر رازى موجب بروز شايعاتى پيرامون معتقدات دينى او گرديد ، به همين مناسبت در وصيت‌نامه او مىخوانيم : « هر دليلى كه بر اثبات وحدانيت و تنزيه خداوند موجود است ، او آن را مىپذيرد و در مسائل غامض و دقيق دينى پيرو قرآن و احاديث صحيح و اجماع مسلمين است ، و ايراداتى كه بر كتب پيشينيان كرده است ، براى بحث و برانگيختن ذهن و خاطر خوانندگان كرده است . » « 2 » براى آشنايى با طرز نگارش او صفحه‌يى از جامع العلوم او نقل مىكنيم : كمال در اخلاق : « ببايد دانستن كه هرچه ملايم چيزى بود در يافتن ملايم اقتضاى لذت كند ، مر آن در يابنده را ، و چون در علم حكمت به برهان درست شده است كه ملايم جواهر انسانى ادراك حقايق موجود است ، و اطلاع بر احوال مجّردات و اتصال بديشان لاجرم ادراك آن چيزها سبب لذت بود ، نفس انسانى را يا خود نفس لذت بود و چون نفس انسانى باقيست اكتساب اين علوم سبب لذّت باقى بود و تعلق به لذّات جسد چون ملايم جوهر او نيست او را در آن سعادت و بهجت نبود ، و ايضا چون آن لذّت منقطع است الفت گرفتن با وى سبب نهايت الم باشد بعد المفارقة ؛ پس چون باشد بايد كه نفس انسانى بر آن ديگر قوّتها مستولى بود و ايشان مقهور او باشند .

--> ( 1 ) . محمود فرّخ : مجله يغما ، شماره 119 ، ص 113 . ( به اختصار ) ( 2 ) . مصاحب ، دائرة المعارف جلد دوم بخش اول « ش . ل » ص 1847 به بعد همچنين نگاه كنيد به جلد دوم تاريخ ادبيات ، دكتر صفا مخصوصا صفحه 255 و 256